از وي كه در آن زمان ديگر جسماً مرده بود، با تفصيلي سخن گفتيم كه لازم نيست از سه ايتاليايي معروف فرقهٴ دومينيكي، كه در همان ايام برآمدند، با همان تفصيل گفتوگو كنيم.
جوواني ناپلي و گراتسيا دئي داسكولي از شارحان آثار توما بودند و اتفاقاً بيش از ديگران جلب توجه كردند. جوواني ناپلي، كه نقش عمدهاي در كار تقديس توما داشت، دربارهٴ كتاب
عبارات مطالبي نوشت و به عقايد افراطي ويتال دوفور در باب فقر رهباني حمله كرد. گراتسيا دئي بحث توما را در باب ارسطو دنبال كرد. سومين دومينيكي ايتاليايي، يعني بارتولومايوس دو سانكتو كنكورديو يا بارتولوميوي پيزايي مهين اعتبار چنداني ندارد، جز اينكه يكي از جزوههاي او در باب وجدان در ميان اعترافنيوشان شهرتي يافت (هفت چاپ پيش از سال1501 از آن در دست است). بديهي است چنين جزوهاي ممكن است براي روانشناسان ارزش زيادي داشته باشد.
همينقدر درمورد دومينيكيان كافي است. سه فرقهٴ ديگر كمتر چيزي براي اظهار داشتند.
فرانسيسيان ايتاليا تنها ميتوانند به يك عالم ديني برجسته، يعني الكساندر اسكندراني ببالند كه شرحهايي بر كتاب عبارات و مابعدالطبيعه نوشت. شرح
مابعدالطبيعه به عبري ترجمه شد.
جراردوي بولونيايي كرملي گزيدهاي به تقليد از قديس توما نوشت. گرچه او تا سال 1317 زنده بود، ممكن است اين گزيده مقدم بر سال 1300 يا حتي 1297، يعني زماني باشد كه به رياست فرقهٴ خويش برگزيده شد. ميبايد در مجلد دوم از او سخن ميگفتيم، همان كاري كه در مورد اجيديوي رُمي كرديم (رييس فرقه در 1292، متوفا 1316). بااينهمه ، دو اوگوستيني ديگر درخور ذكرند، يعني ديونيسيوس رُبرتيس، دوست پترارك، كه اخترگو و انسانگرا بود و گريگوريو داريميني كه شاهكارش شرحي است بر كتاب
عبارات.
با استثنا كردن تنها ديونيسيوس رُبرتيس، همهٴ اين افراد عليرغم وابستگيهايشان به صومعههاي مختلف، وجوه مشتركي داشتند. گرايششان به آيين توما ممكن است از لحاظ شدت و خلوص متفاوت بوده باشد، ولي شيوهٴ تفكرشان اساساً يكسان بود.
افراد دو گروه زير، كه آنان را انسانگرايان و دايرةالمعارفنويسان ناميدهايم، به طور بارزي متفاوت از اصحاب مدرسهاند.
چنانچه انسانگرايان به تاريخ و ادبيات بيش از دقايق فلسفي و كلامي علاقه ميداشتند، ديونيسيوس اوگوستيني با طيب خاطر به آنان ميپيوست. با اين همه، آنان كه در اينجا ذكرشان ميآيد صرفاً مورخ يا اديب نبودند، بلكه كوشيدند تا با نوشتهها يا فعاليتهاي ديگرشان در محيط فرهنگي اثر بگذارند. در حال حاضر نيازي به شرح كار آنان نيست، چون بار ديگر بدان خواهيم پرداخت. آنان چون نمايندگان شيوهٴ تفكر خاصي در اينجا ايستادهاند -- يعني انديشهٴ انسانگرايي.